Part 8
از به
از خواب برگشتم روی عکس 4×3- کسی به این بزرگی رویش را از چادر این زن
گمان نمی کنم نرفته باشد- وقتی این جایی به آن همه خوابی که به سرم ریخت تا
این که نقشم عوض شود از پوست آفتاب خوردم و نعره هایی که سرم ریخت
تا پستان خشکیده زنی که مراقب است نشت نکنم به آغوش هم سایه
(برادران به خط :)
پدرم هر شب رستم می گیرد و "می دانم زنی که از کوچه ما می گذرد زنبیل زیر چادرش خالی است"1
"بده... بدبد " 2
بده که سهم آسمان را از زمین بکشد به کوچه ها ، خانه های بی پلاک
حالا هی بگو بی تو برنمیگردم بر میگردم از بالا پائین این خواب
آهان... این هم چوپان دروغ گو !
سلام! از جنابت افتادم به حاشیه ... و تا کادر بعدی گمان می کنم
از یواش یواش تر ورق بزن
تا پهلوی پاره شده ام چه قدر بده کارم
به اتفاق؟
Part 9
از من می رفت بعد زنگی که به تنت خورد از لرزه نیفتادم شاید
"و"
باید بین ما حذف شود حلقه هایی که مچ ات گرفت به سادگی می زنی
برای فرار از این دست / و چنین ملاقات مهمی مرزها خودشان را پاره می کنند ( از اجدادش به ارث برده- از ترس- گفت بگو
گفتم به لسانی که زبانم می زند
سلام خواهر سرم به درد می زند
آخر به آخر نزدیک است تشنگی از لبهام بریزد روت
: چه خط ناخوانایی با این شکل و رنگ !
در این لحظه تصمیم داریم غمگین شویم
آهای خنده را از صورت بکن نیاز دارم شماره عینکش به من و سهم برادرانم را بخورد
( با تو سخن می گوید: )
مثل سیبی که خورده ای و صفحه قبلی ؛
دکمه هایم را باز کن
شاید " و" از ما عبور کرد شیراز مادرش
رشته تسبیح اگر بگسست به قصد کمی آن طرف تر از دامن طرح من را می زند
جایی به جای جن و پری اسم تو را که می خورم زبان اش میگیرد
حالم خوب است خوب بدون هیچ علامتی
هرچند پائین تر از جیب ام گشتم
" هنوز " جای خالی ات را پر می کند
در این لحظه تصمیم داریم عاشق باشیم
این چهره من است با چند سطر اضافی
که از تو می رود
لای در ماندم
" و"
از خودش پشت تر که نایستادی برای دکمه های این دخیل، پیرهن دوخته است
استن برای قیچی و هیچی که برات گرفته شد- امکان دارد رد فصل ها را عوض کند
فصل پنجم این دامن پای بلوغ را بالا می کشد همان شب که بدون قطره ای خون
از دماغم چکید ، زن داشت پیاده، روی ماه راه می رفت
از حرمسرا و از پارک ملی و احتمال داشت از پپسی هم رفته باشد
تا (به) خواهش می کنم عکس نگیر این حجله بی زفاف به خون کشیده شد:
به... بگو گفت/ گفتم
از من آن طرف تر زیاد ایستاد ام "هرچند که هجران ثمر وصل برآرد" 1
نمی داند از چه می آورم از دنیا و از حاشیه آن زن آن اتفاق که نباید
می افتد به پاورقی: "نمی دانم چرا باغچه خانه ما سیب نداشت". 2
من ام لای جرز بود این شکلی از فکرم افتاد به قسمی متعارف از خودکار
و کمی جوهر خونم افت می کند – تا عمق فاجعه چند گوشِ خریدار به صفحه بعدی به انگشت هایم بدهکار می شوی ( می شود ) :
این دیوار مثل خودش راست کشیده می شود تا دهانت – ( او آنها را به این اسم می نامید )/
پشت جلد با زبان درخت، سیب را بنویس ورود ممنوع ، خدایا نیست
یا دو جمله از این کوچه باید بگذرد که پاهایم هاشور خورده اند
سه قطره خون مانده به خیابان بریزم شکل رودی که به خودش می ریزد /
ریز ریز به دهانت می کوبد ( اینجا می شود مکث کرد) : ( دوباره یا بازهم؟)
باز هم می شود از این کوچه گذر کرد
او آنها را به این اسم می نامید پشت جلد من سبزشده است:
فضولی موقوف! شما فقط مجازید روی زانوهایم بنشینید یا اگر خواستی معامله کنی به پاهایم اشاره کنم برایت تخت شوند
1- حافظ
2- مصدق
Part 5
کمی دستهایم را پس بگیر از صفحه ی پاک نشده ی قبلی پایش را گذاشت " جای دستم تنگ است" به خرمایی از نخیل وصفش میسر نیست: گفتم بگو پیاده رو چکه می کند
به سنگینی افتعال ... از سرم افتاد برای پلاک خانه، اسم کوچه و باغچه های محله پائین (دعوای جانانه ای می شود)
سری به شهر بزنیم
ورودی ستار خان، از روی تمام ستاره ها و از خط کشی خیابان... مستقیم- خنده های پائین از چشمم کم می شود
از جمع خارج داشتم می زدم از آمدن پدر و از گوشهایم را می کشد از ... تا ... / این گوشه دنج
روی تنم کشیده می شود انگشتی که پنج بار پیشتر سروده بود: گفتم گفت بگو
قبل از اینکه جای خدا را بیندازی بعد این همه درخت قبل مِنُ مِنُ مِنُ بعد این همه ... هوم؟/:
انگور/ انجیر سه فصل صدایت می کند: لااله همین – همین که دور خودم می گردم هم چین ...؟
روبرو چهار پایه نشست چهار چشم و فصل چهارم را به پاهایم ریخت/ گفتم بگو گفت
ارسال میسر نیست/ اتفاق از دستم افتاد – در فاصله زانو و خوابی که برایم چیده ن هـ و
یا انگشت را به عرض خیابان بدوز ( چندمین بار)
روی نقطه کور ایستاده ام روزی که به حضور برسد شرط می کنم
به جناق جناب مرغ پشت روی من من (؟) من (؟) از سایه ام افتادم به صفحه بعدی
بوی خون بوی باروت بوی لبهات (ارسال میسر نیست) بوی بارون می داد
================
Part 6
بالای بالای خانه ام ابری است و تا آقای محضر دار اجاره می شوم به یمن عاشق شدن
فقط همین یک پایه ی تخت را جا گذاشتم ( مرا ببخش نمی توانم کنارت بخوابم...)
تا به حوالی نادر و پیچ بعدی که معنی شود نزدیک است به حافظه ام پر است برسیم
از همین جا بود پر شدم دور بود به جای تسلیم شدن شاعر شوم
من هستم و تمام صفحاتی که (تمام تن ام را) خط خطی می کند به چشم های بادومی، رومی
و چشم- اک ک هی به دختر عرب خوردم
چهل دزد از قیافه این زن می گذشت وقتی وقت نمی کنی به زندگی فکر کنی فکر کنی یعنی
به کافور (به صورت نزدیک) و به استقبال فعلی که افتاده بود از پس اتفاق این که
می خواهم به مصدر حنجره تا در فاصله موازی لبهات از بیگانه ای که بیرون خانه
نشسته بود (است)
تمام تنم از موریانه پُر داشت و جا داشت زبانم را عوض کنم از جایی که خالی شدم
مثل آغوش من آنتن نمی دهد – و باز هم مستقیم صفحه را که عوض کنی ( این صفحه را به حساب شکست ورق می خورم)
از اینجا پُر شدم گفت به آبی چشمهات ارجاع دارد و جا دارد به اول برگردی و تا دهانم را خالی کنم ( نگفت)
من نبودم از اینجا گفت از تابستان خسته شدم از ماءالشعیر بدون الکل خوانده نمی شود-
این جمله را به حساب صاحبش می نویسم با کمی بهانه
که به پاهایم ریخت نه از جایی چکه می کنم نه به جایی می ریزم و نه از کجا گفت بگو
گفتم به عرض شانه هایم عوض شده و طول گامهایم به لبهات ریخت
از جایی بر می گردم نه از ابتدا – نمی توانم نریزم روت
که خرابم از بن بست معده بیرونم نکنی ( به مادر ارجاع دارد ) کم – بود
به بنده اضافه شود
به: مخاطب
وجه رايج من ضرب مي شود؛ از سپيدي اين سطر افتادم به آغوش خاطره "سرد است"
دستهايم را قرض دادم به جوجه اردك زشت (30 برابر متن) آن قدر بخندم به دلت كليد كند
:همه ما عاشق آن دختري بوديم كه هنگام سقوط (1) – يا
در تكرار عابرين روي زبانت بايستد صدا كن مرا صداي تو خوب است (2) (يا رب اين چندين علامت امشب است) (3)
به نقل از موضوع به پياده شدن به ايستگاه به آخر خط (:سه نقطه متوالي )
" خيال كن هيچ كس نمرده شهر خالي نيست" (4) و زيرش هفت طبقه – خيالي نيست
يكي جاي دنيا ب نشان به فاصله از سطر سفيد من سرم را از خيابان درآوردم
سر مي آورم كه : ن و ي هـ ( رمز بدهيد – تا وارد شويد) **** چند نون اضافه
و قطاري كه :
:نام مسافر
:مليت
:مذهب
:مقصد
:نظرات شما
ايستگاه بعدي روشن مي شويم
-----------------------------
(1) احمدرضا احمدي
(2) سهراب سپهري
(3) عطار
(4) قايخلو
به: رجب بذرافشان
به خدا- دروغ بگو ( بگو كه ...) از كجاش؟ هاشور زد
"از بالا بلند اين زن " (1) افتادم به صفحه ي قبلي و تمام اهالي متن : ( يه بند انگشت حرف دارم )
"من بودم و تو / و گربه اي كه توله هايش را به دندان مي كشيد"(2) (جيغ قبلي را بكش... تا هنوز خواب دارم )
از ما – ( را) – سوا، كه؟ مستقيم: به چشمهاي آبي- ام اعتماد ندارم (... از بالاي متن بسته است)
تا فصل ميان ما (: اجازه نداري) به كلبه ام كشيده شود ( خانه فرض نكني ) و به اين زبان مجازي/
در حال افتادنم ... يكي كاغذ را راست بكوبد روي مكث
(آخ) افتاد تو سرم: ها ها – ها ( دلم) شور مي زند سري (كه) زد به نيمه پنهان من
و صفحه بعدي؛ انگشتي كه توله هايش را شمرد ( يك مشت حرف روي شصتم بريز ) بزند به چاك پيراهن تا كمر اين متن ( بگو كه ... ) – ادامه دارم / مي شود.
(1) حافظ موسوي
(2) رجب بذرافشان
به: فدرس ساروی
اجازه بده: استارت مشق هایم را بزنم بعد تکلیف را شروع کنم
با همین دماغ نیمه مدرن، نشسته ام؛ سوت قطار حرف هم سایه ام را درز گرفت
: به پاره شدن خواب هایم عادت دارم و اتفاقی که ...
: از این صفحه خوش ام می آید، پل ورسک، جنگ جهانی (من با جنگ متولد شدم) !
اتفاق افتاده یکی از پیراهن ات سر در بیاورد؟!
مرغ ماشینی و بعد کمی پیتزا با پیاز (قاصدک به این پست حساس است- نمی خواهم بالا بیاورم)
درصد تورم به ایستگاه شانزدهم کشیده شد (ثلث آخر است). نه ماهه به روزم داد کام
بوی زن؛ از آشپزخانه هم سایه آمد. به ایستگاه نزدیک می شویم
مستقیم؟!... لطفا تا ... « زنی که صاعقه وار ردای شعله به تن دارد (۱) »... به جنگ...
برگردیم؟!
اجازه بده دنیا را لخت کنم! : در این صفحه می خوانید؛ دیوار کوتاه نبود شهر بالا آمد.
«تو از کهنه ها می شمردی (۲)» - : «دنبالش می گردم... همه ی همین های بالا خوانش شوند به غیر از آخری(۳)»
---
(۱) حسین منزوی
(۲) نیما یوشیج
(۳) فدرس ساروی
افتادم روی اتفاق (...) ایستاده ام
این گوشه، به اندازه ی چند نفر جا دارم
من و مثل من و مثل آ... ب را بکش روی مکث
پائین تر خنده می ریزد
به گریه توی حلق دست انداخت به کلاهم سرم را از خیابان در بیاورد
مستقیم! ...
تا شده ام روی کارت ملی - (چو ایران نباشد زن من نباد)
مستقیم تا ... ! شک دارم. ( به قول کسی ) - تا ندارم؟( یه خواب کوتاه که به روز وصل شه؟)
هم به حالم می خورد هم به ضد حال هم به حالایی که اصرار دارم.
روی دنده ام جابه جا می شویم... آقا همین بغل احتمال دارد دختری آفتابی شود
این طرفها ؟ : آمده ام بازار - حرفم را بخرید
: [نمی کنی زبانت را از زبانش بر داری ] - (شهری که تاکسی ندارد شهر نیست این آقا ادای خودش را لاف می زند)
و - تنها - گفت: بی راه را می شنوی ها ها هوم ؟: (به تنهایی ام اضافه کن)
دختری که احتمال دارد عریان باشد - مثل من زوزه را بکشد روی پوست
( انگشت تو بر پشت من خط خون می کشید(۱) )
جیغ می کشید بنفش ( آژیری که می شنوید) - روی همین اسکناس (۲) پنج هزار تومانی
ساده افتادم زیر چاپ- به قول حاج محمود دوست داشتن یعنی سریال اسکناس و
کات/ بابت زبانی که دراز می رود بدون حرف اضافه (sms )
پیاده می شویم؛ آقا هل نده! شعر هنوز ادامه دارد(۳)
-----------------
۱- احمد شاملو
۲- علی عبدالرضائی
۳- بهزاد خواجات
رو ب رو مردی پشت به پنجره، پشت خودش را ایستاد
کم کم از فاصله می ریزد، روب رو
پنجره به خودش پشت کرد
از هر طرف بخواهی می توانی بخوانی مثل <هوم>
پشت به پنجره به تابلو به مرد که
زن را پشت هوم ... ؟ رو ب روی خودش دراز ... کشید
به هر طرف بخوابی پشت پنجره پشت چشمهای تو
نمی شو د به آن نزدیک شد.
مرد خسته بود ؛
مداد از دستم افتاد
زیر پلکهایم کسره گذاشتم سر نخوری؟
کم کم توی فاصله ها خواب می ریزم ( کم کم از فاصله می گیری می ریزم تو ی خواب)
یک چشمم را خواب می خورد
چشم دیگر را پشت سر گذاشتم
سر خط ( بوم را قرض داده ام ) هر دو دستم مانده صدایت را مزه مزه کنم تا
سر خط به اندازه ی یک پا جا دارم ( دیگری را به تابلو قرض داده ام )
کم کم از فاصله می ریزد به هم می ریزم
پشت به پنجره / شک / سته ، مرد / شک/ سته، تابلو / شک/سته
اینجا پشت پنجره
اینجا پشت تابلو
اینجا پشت مرد
اینجا !
حالا،
از عقربه ها کم میکنم
چند شانه؛ شبیه تر شده اند
قیچی اضافه ها را کم میکند
سمت نبریدن- ساقی
اسم مستعار و حالی که به پا میشود
زمین را تلو تلو
و تو را زمین می خورد؛
قوراه ی این پارچه برای من شلوار نمی شود.
نوبت شماست با شما هم هست، من بد به رفتن زد
خیلی احساسی به شما متصل صرف کرده است.
یکی از لباس کم می شود
تخت، رخت، نه سخت می گیری (اینجا باید نازل شود)
حتما باید نازل شود جا برای نشستن کم است و میز
« میز، میز، میز»* راهرو را پر کرده است
دکتر : پنس
دکتر قیچی
دکتر چند تا من بدجوری...!
وحشت از لباسهایم ریخت
یکی روی بوسیدن؛هوس دارد سرازیر شود
دکتر دو دو تا را به پنج می دوزد
هیس! از عقربه ها بالا می آید
-----
اصلا مهم نيست چند دست
ميان اين دست بازي شده
يا برادر يكي از اين واژه هاي بي پدر
براي دستهايت چشم گذاشت
ابروهاي قجري و مرز ميان ما
چيزي كه نبايد تغيير كند
و خليجي كه لنگر كشيد
تا مستي از سرم نپريده
و بالهاي پرنده هنوز دارد
تيري كه آرش را رها كرد
به آسمان اين شهر نرسيد
باران بمبهايي كه به سرم ريخت
ريزعلي دستهايت را نگه دار
اين قطار از خط خارج شده
و پيراهني كه پاره كرده ايم
سينه چاك جنگلهاي سوخته است
و تختهايي كه به هيچ وقت ميان ما
بين من و واژه اي كه توي دست انداز افتاد
حرفهاي زيادي را سر بريده ام
و آبي كه پشت سد جمع شده
خواهش مي كنم كسي توي اين سوراخ انگشت
و تا فس و فس فين بعدي
كسي هوس مي م ...